تبليغات در وبلاگ ما
داستان گریه و خنده
زنگ تلفن به صدا در آمد. مرد گوشی را برداشت و صدای گریه زن را شنید. مرد بلند بلند خندید و گفت: چی شده چرا گریه می کنی؟
زن با بغض گفت: اتفاق ناگواری افتاده!
مرد پرسید:چه اتفاقی؟
زن به هق هق افتاد و گفت: مرا با مرد دیگری نامزد کرده اند!
مرد جا خورد و لحظه ای سکوت کرد و گفت: اینکه اتفاق ناگوار نیست!
زن گفت: آخه ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم!
مرد پرسید: حالا خودت از این وصلت راضی هستی؟
زن جواب داد: اگر دلخور نشوی بله!
مرد گفت: امیدوارم خوشبخت شوی!
زن پرسید: اصلاً ناراحت نشدی؟
مرد جواب داد: از اینکه خوشحال هستی خوشحالم!
زن گفت: خیلی ممنونم. همین انتظار را از تو داشتم!
زن گوشی را گذاشت و غش غش خندید!!!
مرد هم گوشی را گذاشت و به تلخی گریست!!!
برچسب ها:

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 بهمن 1390 و در ساعت : 15:29 - نويسنده : مرتضی
صفحات سايت