تبليغات در وبلاگ ما
داستان عادت قوی تر است یا طبیعت؟
در روزگاران قدیم پادشاهی بود که وزیر باهوش و زیرکی داشت برای اینکه نظر وزیرش را در این باره بداند از او پرسید: ای وزیر به نظر تو عادت قوی تراست یا طبیعت؟!
وزیر کمی فکر کرد و گفت: طبیعت.
پادشاه گفت: با اینکه وزیر زیرکی هستی ولی اشتباه کردی، من به تو ثابت می کنم عادت، طبیعت را از بین می برد.
پادشاه به وزیر گفت: فردا شب در قصر میهمانی می دهم و تو حتماً بیا تا موضوع ثابت شود.
فردا شب وزیر رفت، وقتی وارد میهمانخانه شد، دید در حضور میهمانان تعدادی گربه نمایش عجیبی می دهند، روی دو پا ایستاده راه می روند و در هر دستشان یک شمعدانی گرفتند، گاهی روی دو دست بالانس می زنند و میهمانان با حالت تعجب تحسین می کردند!
پادشاه که خیلی خوشحال بود، مرتب به وزیر می گفت: دیدی من با آموزش و تلاش توانستم گربه ها را عادت به کاری نمایم که مخالف طبیعت آنهاست!! و طبیعت آنها را از بین بردم.
وزیر کمی فکر کرد و گفت: اگر امکان دارد فردا شب دوباره میهمانی با نمایش گربه ها تکرار شود!
پادشاه قبول کرد که میهانی با شکوه تری بر پا شود.
فردای آن شب وقتی وزیر وارد مجلس شد و گربه ها شروع کردند به اجرای نمایش از درون کیسه اش تعدادی موش خارج کرد و گربه ها تا موش ها را دیدند برگشتند به طبیعت خودشان و هر کدام دنبال موشی دویدند، مجلس را بهم ریختند.
این بار وزیر باهوش گفت: دیدی این گربه ها هر چقدر هم عادت به کاری پیدا کنند، طبیعتشان را از دست نمی دهند، تو نمی توانی بطور کلی طبیعت آنان را از بین ببری طبیعت در وجودشان اصل است!!!
برچسب ها:

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 بهمن 1390 و در ساعت : 15:29 - نويسنده : مرتضی
صفحات سايت