تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




داستان واسه شنیدن و فهمیدن
عضويت سريع
ورود
نام کاربري :
رمز عبور :
معرفي وبلاگ به دوستان
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:
آرشيو مطالب وبلاگ
1391 خرداد
1391 فروردين
1390 بهمن
1390 دی
1390 آذر
1390 آبان
1390 مهر
نظرسنجي
به وب چه امتیازی میدهید؟




امکانات ديگر
سیستم همکاری در فروش ملی مارکت سیستم همکاری در فروش ملی مارکت
تبليغات در وبلاگ ما
داستان واسه شنیدن و فهمیدن
یک تاجری در زمان های قدیم (کهن) تجارت میکرد از یک شهری به شهری دیگر. در یک شهری که رسید شب شده بود و رفت در یک مهمانسرا برای استراحت خود و تیماری (مراقبت) از اسبانش. هنگام خواب پولش را گذاشت در زیر بالش خود و خوابید چون خسته بود خوابش سنگین شد و زود به خواب رفت. صبح که برخاست، دید که از پولش هیچ خبری نیست... هرچه جستجو کرد و به صاحب مهمان سرا شکایت برد هیچ نتیجه نگرفت، و همه خدمه و صاحب آنجا اظهار بی اطلاعی میکردند. در آخر مرد تاجر به سراغ قاضی شهر رفت و جریان را گفت. قاضی دستور داد که همه خدمه و صاحب مهمانسرا را حاضر کردند. بعد به مباشر خود آهسته توصیه هایی کرد. همه آنهایی که آمده بودند، سر و صدا میکردند و اظهار میکردند که بی گناه هستند. مباشر هم داد زد که، در محکمه و در جلو قاضی همه باید ساکت و سرها پایین و دستها را در جیب ردای خود قرار دهند، و تا قاضی اجازه نداده است کسی حق ندارد کاری بکند و حرفی بزند.
سپس قاضی رو به مرد تاجر کرد و گفت که تو چه نشان و مدرکی داری بر اثبات مدعایت؟
تاجر گفت تنها چیزی که دارم همان است که گفته ام، و سپس قاضی گفت که، نمیخواهد بگویی من میدانم. و ادامه داد... خب که گفتی سکه های پول ات را در کیسه کتانی که تازه از دکان رنگ رزی خریده بودی و هنوز رنگ آن هم خوب خشک نشده بوده است گذاشته ای... و بعد رو کرد به دیگران و گفت که این که خیلی ساده است، خب معلوم است که اگر کسی از این خدمه یا صاحب آنجا آنرا برداشته باشد، باید تا به حال رنگ کیسه پولت بروی دستش باقی مانده باشد.
در این میان یکی از خدمه مهمانسرا، بناگاه، دستش را از ردا یا همان جیبش بیرون آورد و نگاهی به آن انداخت و خواست که آنرا دوباره در جیب خود بگذارد که، قاضی گفت مگر نگفتیم تا اجازه ندادیم کسی تکان نخورد تو چرا میخواستی که دست خود را چک کرده و مطمئن شوی که تمیز است. در صورتی که دیگران چون این دزدی را نکرده بودند به خودشان مطمئن بودند و نیازی نداشتند که بخواهند اطمینان حاصل کنند از دستانشان. و دزد نگون بخت با این تدبیر قاضی به دام افتاد و خود را لو داد.
برچسب ها:

| لينک ثابت | | تعداد بازدید : 0
rss نوشته شده در تاريخ شنبه 1 بهمن 1390 و در ساعت : 14:07 - نويسنده : مرتضی
صفحات سايت
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
عناوين مطالب
پروفايل مدير
ادرس RSS
تماس با ما
محبوترین نوشته ها
» آهنگ بسیار زیبا بالا برو از محسن نیك بخت - 1030
» به درخواست دوست عزیزمون اهنگ سعید تاتایی باز مثل هر شب ممنون از پیاموتون - 1020
» دانلود آهنگ سوپرمن از حدیثه - 699
» دانلود کل فول آرشیو های خواننده های ایرانی - 259
» رپ زابلی از ممد پورا و وحید سورنا بنام بستك - 247
» آهنگ بسیار شاد و زیبای خوشگلی دردسر داره از علی هایپر - 66
» دانلود نرم افزار nimbuzz برای آندروید - 56
» بو سرده آهنگ جدید تیک تاک - 56
» وحید سه برادری - 31
آخرين پست ها
» سايت انتقال یافت
» کاریکاتور / حذف۱۰میلیون پولدار از دریافت یارانه
» داستان دختر کوچولو خیلی دوستت دارم
» داستان ویلون نوازی در مترو
» داستان بهترین راه حل
» اس ام اس پ نه پ (پس نه پس)
» اس ام اس فلسفی و عرفانی
» داستان دلیل قانع کننده
» داستان بی خاصیت
پيوند هاي روزانه
» مداد
» مهاجرت به کانادا از طریق کار
» Amir Nazari
» دانلود نرم افزار
» دانلود ترانه های دجی نگار
» ساخت وبلاگ حرفه ای
ارسال لينك
پيوندها
» دانلود ترانه
» وب بروز مرتضی
» افزایش آمارواقعی در آلسکا
» عكس سایت تخصصی عكس
» وبلاگ تفریحی
آمار وبلاگ
» بازديد امروز : 5966
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ديروز : 62
» بازديد ماه : 6027
» بازديد سال : 5965
» کل بازديدها : 45788
» مجموع اعضا : 4
تعداد مطالب : 909
تعداد نظرات : 10
موضوعات وبلاگ
» داستان، ( 0 )
داستان
شعر
» شعر، ( 0 )
اس ام اس
» اس ام اس، ( 0 )
صفحات اضافي
» تبادل لینك
» آمار
» دانلودموبایل