<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
		>
<channel>
<title>مطالب بسیار زیبا</title>
<description>خوش آمدید دوستان</description>
<atom:link href="http://morteza-gh.samenblog.com/rss/995/" rel="self" type="application/rss+xml"/>
<link>http://morteza-gh.samenblog.com/</link>
<generator>RSS Generated by SamenBlog.com</generator><item>
<title>داستان بی خاصیت</title>
<link>http://morteza-gh.samenblog.com/995.html</link><category></category>
<description><![CDATA[راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند و بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد.<br>راننده به او چیزی نگفت.<br>دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد.<br>بعد هم وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ولی باز هم ساکت ماند.<br>دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوانها به صاحب رستوران گفت: چه آدم بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا!<br>رستورانچی جواب داد: از همه بدتر رانندگی بلد نبود چون وقتی داشت می رفت دنده عقب 3 موتور نازنین را خرد کرد و رفت.


]]></description>
<pubDate>Thu, 9 Feb 2012 05:46:31 GMT</pubDate>
<dc:creator>morteza-gh</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://morteza-gh.samenblog.com/995.html</guid>
</item>
</channel>
</rss>